هولوکاست فکری و برداشت های مبتذل از سخنان رهبری
این روزها، این قبیل برداشتهای مبتذل از سخنان رهبری برای کوبیدن دیگران، به سیاست اصلی این جریان تبدیل شده. جریانی که البته نفس به وجود آمدنش هم فقط نفی دیگران بود. یعنی اگر به شعارهای اینها دقت کنیم، هیچ برنامه و راهکار و کار ایجابی در گفتههایشان نمیبینیم، ولی تا دلتان بخواهد در رد این و آن حرف زدهاند! نه فقط علیه قالیباف که حتی درباره نزدیکترین یاران رهبری مثل ولایتی. اخیرا انتقادهای این جریان از ولایتی هم زیاد شده. او را متهم به طرفداری از هاشمی رفسنجانی میکنند و یا به اظهاراتش درباره تحریمها واکنش نشان میدهند. حداد عادل هم که قبلا به جرم ائتلاف با قالیباف، آب شور شده بود و دیگر قابل استفاده نیست!
امید حسینی در آهستان در مطلبی با عنوان هلوکاست فکری نوشت: هیچ چیز مثل سوءاستفادهی مبتذل
گروههای سیاسی از سخنان امام و رهبری حال آدم را بهم نمیزند. اگر آدمها و
جریان های سیاسی رک و پوست کنده میگفتند که ما برای قدرت می جنگیم، خوب
خیال همه را راحت میکردند و نیازی به این همه نوشته نبود. مشکل اینجاست که
آنها یا باورشان شده که سند ششدانگ ولایت و بصیرت و انقلابیگری را به
نامشان زدهاند و یا اینکه میخواهند در این فضای آشفته سیاسی، مغز حامیان
خود و جوانان احساساتی را شستشو بدهند.
چند روزی هست که سایتهای نزدیک
به پایداری، هولوکاست را بهانهای برای کوبیدن طرف مقابلشان کردهاند. این
مساله تا آنجا برای این دوستان حائز اهمیت است که حتی نامزد رسمیشان هم در
نشست مطبوعاتی خود به اظهارات قالیباف اشاره کرده و آنرا نشانه نفهمیدن گفتمان امام و رهبری دانسته! سایت رجانیوز هم یادداشتی نوشته و تلاش کرده تا به هر قیمتی آنرا مغایر دیدگاه های امام و رهبر انقلاب در قبال مساله فلسطین جا بزند!
به این می گویند سوءاستفاده و
کاسبی سیاسی. این جماعت اظهارات شخصی و دیدگاه سیاسی یک نفر را درباره یک
موضوع محل اختلاف، به تقابل او با امام و رهبری تعبیر میکنند! این همان
چیزی است که باید از آن ترسید.
کاش اینها را بعد از انتخابات و
یا در فرصت دیگری مینوشتم تا شائبه جانبداری از گروه و جریانی پیش نیاید.
البته طبیعی است که من هم مثل همه، دیدگاه سیاسی خودم را دارم و در
انتخابات هم به شخص مورد نظرم رای میدهم؛ اما قسم میخورم که این مطالب و
این نقدها را به بهانه انتخابات نمینویسم. من با دیدگاه سیاسی این جماعت و
با نگاه حق به جانب و سوءاستفاده ناشیانهی آنها از امام و رهبری مشکل
دارم.
مساله خیلی واضح است. چه
بخواهیم چه نه، هولوکاست با مظلوم نمایی، دروغ گویی و تبلیغات سنگین و
چندین سالهی صهیونیستهای غاصب از طریق ابزارهای مختلف سیاسی، فرهنگی و
هنری (هالیوود و شبکه های ماهواره ای) به هژمون تبدیل شده. کاری کرده اند
که هیچ محققی در کشورهای به ظاهر کاملا آزاد غربی جرات تحقیق و سوال از
ماجرای هولوکاست را ندارد. در این میان، آقای احمدی نژاد، رییس جمهور ایران
میآید و این هژمون را به چالش میکشد و همه انرژیش را روی آن میگذارد و
در همه سازمان ها و نهادهای بین المللی دربارهاش حرف میزند؛ و بلافاصله
بعد از آن، جو سنگینی هم علیه کشورمان براه می افتد.
اینجا با دو دیدگاه مواجه هستیم.
گروهی عقیده دارند که این سیاست احمدینژاد، یک سیاست کاملا درست تهاجمی
در برابر اسرائیل و منطبق با نگاه جمهوری اسلامی به مساله فلسطین بوده است.
گروه دوم هم میگویند نه. این سیاست تهاجمی، نه تنها هیچ فایدهای برای
فلسطین و جمهوری اسلامی نداشته، بلکه ضرر و زیان هم داشته است. این گروه
دوم، نه ضدانقلابند و نه ضدآرمان فلسطین، بلکه بخاطر دلسوزی برای ایران و
فلسطین چنین عقیده ای داشته و دارند.
حالا
موقتا بحث درباره درستی یا نادرستی نظر گروه دوم را کنار میگذاریم و این
سوال را مطرح میکنیم که اگر کسی چنین نظری داشته باشد، ضد گفتمان امام و
رهبری است؟ اشعریون سیاسی میگویند بله! می روند سخنرانی امام را درباره
نابودی اسرائیل و یا سخنان رهبر انقلاب را درباره هولوکاست میآورند و
میگویند: ببینید! امام و رهبری چنین گفتهاند، اما فلانی چنان!
در حالی که اساسا این جور ربط
دادن، اشتباه است و گروه دوم هم منکر اظهارات امام و رهبری نیستند. مخالفت
با رژیم صهیونیستی جزو اصول بنیادی جمهوری اسلامی است و هیچ یک از
کاندیداهای موجود هم آنرا زیر سوال نبردهاند. سیاست ایران از اولین روز
بعد از پیروزی انقلاب، در قبال اسرائیل روشن بوده و هست و الان همهی دنیا
میداند که ما مخالف سرسخت صهیونیستها هستیم. بحثی که وجود دارد این است
که آیا مطرح کردن مساله هولوکاست و مانور بیش از اندازه روی آن، به ضرر
اسرائیل تمام شده یا به نفعش؟ آیا تا پیش از سخنان احمدینژاد، ما سیاست
تهاجمی نسبت به اسرائیل نداشتیم؟ آیا در همهی این سالها اشتباه میکردیم،
تا اینکه جناب احمدینژاد از راه رسید و آرمان فلسطین را زنده کرد؟
هیچ یک از این سوالها، به معنی
تایید هولوکاست و یا ضدیت با سیاست جمهوری اسلامی در قبال فلسطین و
اسرائیل نیست. فقط انتقادی است از یک شیوه و یک رفتار دولتی. اتفاقا خیلی
از مسئولین کشور و دلسوزان انقلاب هم چنین انتقادی را قبول دارند. البته
درباره درستی یا نادرستی این انتقادها میشود حرف زد؛ اما چرا فورا آنرا
نشانه تقابل با رهبری تفسیر میکنیم؟
میگویند پس چرا رهبری در نماز
جمعه، به هولوکاست اشاره کرده؟ اما توجه نمیکنند که اولا در جمهوری اسلامی
هر کسی جایگاه و مسئولیتی دارد (تذکر امام به شهید رجایی بعد از پاسخ شهید رجایی به رییس جمهور فرانسه، اشاره به این نکته دارد)
ثانیا قرار نیست رییس جمهور نقش رهبر و ایدئولوگ را بازی کند، ثالثا
اشارات رهبر انقلاب به هولوکاست، اصلا از جنس شعارهای احمدینژاد نیست.
سخنان رهبری درباره هولوکاست، بیشتر از جهت اشاره به وجود تناقض در ادعای
آزادی بیان کشورهای غربی بود. ایشان کی و کجا از هولوکاست به عنوان اصول
سیاست خارجی جمهوری اسلامی یاد کردند که حالا اگر کسی دربارهاش حرفی زد،
مخالف رهبری باشد؟! آنهم نه حرفی در تایید و حمایت از هولوکاست، بلکه فقط
انتقادی ساده از یک سیاست شعاری که اتفاقا بعدا به کلی خاموش شد!
خلاصه اینکه این روزها، این
قبیل برداشتهای مبتذل از سخنان رهبری برای کوبیدن دیگران، به سیاست اصلی
این جریان تبدیل شده. جریانی که البته نفس به وجود آمدنش هم فقط نفی دیگران
بود. یعنی اگر به شعارهای اینها دقت کنیم، هیچ برنامه و راهکار و کار
ایجابی در گفتههایشان نمیبینیم، ولی تا دلتان بخواهد در رد این و آن حرف
زدهاند! نه فقط علیه قالیباف که حتی درباره نزدیکترین یاران رهبری مثل
ولایتی. اخیرا انتقادهای این جریان از ولایتی هم زیاد شده. او را متهم به
طرفداری از هاشمی رفسنجانی میکنند و یا به اظهاراتش درباره تحریمها واکنش
نشان میدهند. حداد عادل هم که قبلا به جرم ائتلاف با قالیباف، آب شور شده
بود و دیگر قابل استفاده نیست!
یعنی رد و تایید آدمها در این
جریان، به سادگی سرکشیدن یک لیوان آب است. حتی رد کردن دوستان خودشان! مگر
میشود در سیاست و دیانت و مملکتداری اینقدر راحت درباره آدمها حرف زد؟ با
این حساب اگر مملکت را یک روز به دست اینها بسپارند که همان یک روز تکلیفش
را یکسره میکنند. این رفتارهاست که آدم را اذیت میکند. وگرنه کینه و
دشمنی شخصی با کسی نداریم.