بسیج کارگری؛ حلقه اتصال دولت، تولید و بازسازی
نیروهای بسیجی در کارخانهها، بهدلیل حضور میدانی و تجربه عملی، میتوانند این فرآیند را سریعتر، کمهزینهتر و کارآمدتر پیش ببرند. اینجا همان نقطه اتصال واقعی «بسیج» و «دولت» است؛ همکاریای که اگر هدفمند شود، میتواند نتایج ملموسی بههمراه داشته باشد.

سخنان سردار قریشی جانشين رئيس سازمان بسيج مستضعفين درباره آمادگی بسیج برای حضور در تأمین کالاهای اساسی و بازسازی بخشهای آسیبدیده، حامل یک پیام روشن است: در شرایط پیچیده امروز، اتکای صرف به سازوکارهای رسمی کافی نیست و باید از همه ظرفیتهای مردمی، بهویژه در بطن تولید، بهره گرفت. در این میان، «بسیج کارگری و کارخانجات» نه یک ظرفیت مکمل، بلکه میتواند به یک نیروی محوری در مدیریت اقتصادی کشور تبدیل شود.
به گزارش عصر خبر، واقعیت این است که خط مقدم اقتصاد، نه در اتاقهای تصمیمگیری، بلکه در کارگاهها و کارخانهها شکل میگیرد. جایی که کارگر، مهندس و مدیر تولید، هر روز با چالشهای واقعی تأمین مواد اولیه، حفظ بهرهوری و تداوم تولید مواجهاند. بسیج کارگری دقیقاً در همین نقطه مستقر است؛ در متن تولید، نه در حاشیه آن.
همین ویژگی، به این مجموعه قدرتی میدهد که بسیاری از نهادهای دیگر از آن بیبهرهاند: قدرت اقدام سریع و مؤثر در میدان واقعی اقتصاد. اگر این ظرفیت بهدرستی فعال شود، میتواند در گام نخست، ضامن پایداری تولید در شرایط بحرانی باشد. روحیه جهادی و تعلق خاطر به منافع ملی، باعث میشود کارگران بسیجی در بزنگاهها، فراتر از وظایف تعریفشده عمل کنند و اجازه ندهند چرخ تولید متوقف شود. این همان مزیتی است که در شرایط خاص، تفاوت میان رکود و تابآوری را رقم میزند.
در گام بعدی، نقش بسیج کارگری در بازسازی صنعتی برجسته میشود. بازسازی صرفاً یک پروژه عمرانی نیست؛ فرآیندی پیچیده است که نیاز به شناخت دقیق از ساختار تولید، تجهیزات و نیروی انسانی دارد. نیروهای بسیجی در کارخانهها، بهدلیل حضور میدانی و تجربه عملی، میتوانند این فرآیند را سریعتر، کمهزینهتر و کارآمدتر پیش ببرند. اینجا همان نقطه اتصال واقعی «بسیج» و «دولت» است؛ همکاریای که اگر هدفمند شود، میتواند نتایج ملموسی بههمراه داشته باشد.
اما شاید کلیدیترین نقش بسیج کارگری، در افزایش بهرهوری و اصلاح الگوی مصرف نهفته باشد. امروز، بخش قابلتوجهی از مشکلات اقتصادی، نه فقط ناشی از کمبود منابع، بلکه حاصل استفاده غیربهینه از ظرفیتهای موجود است. بسیج کارگری میتواند با تکیه بر آموزش، فرهنگسازی و نظارت درونسازمانی، به کاهش اتلاف انرژی، مواد اولیه و زمان کمک کند؛ مسیری که کمهزینهترین و در عین حال پربازدهترین راهکار برای تقویت اقتصاد است.
با این حال، یک واقعیت را نباید نادیده گرفت: این ظرفیت بزرگ، همچنان بهطور کامل از سوي مسئولان دولت استفاده نمي شود . تا زمانی که بسیج کارگری در ساختار تصمیمسازی اقتصادی کشور جایگاه مقتدرتري نداشته باشد، نمیتوان انتظار داشت که نقشآفرینی آن به سطح مطلوب برسد. امروز بیش از هر زمان دیگری، نیازمند یک بازتعریف جدی از جایگاه بسیج کارگری هستیم؛ بازتعریفی که آن را از یک ظرفیت بالقوه، به یک بازیگر فعال و اثرگذار در اقتصاد ملی تبدیل کند.
ورود هدفمند، برنامهریزیشده و مستمر این مجموعه به حوزههای تولید، بازسازی و بهرهوری، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت است. در نهایت، اگر قرار است کشور از شرایط پیچیده کنونی با کمترین هزینه عبور کند، باید به این واقعیت تن داد که راهحلها، بیش از آنکه در بیرون جستوجو شوند، در دل همین ظرفیتهای مردمی نهفتهاند؛ ظرفیتی که نام آن، «بسیج کارگری» است.
