نگاه سیاسی به یک رویداد هنری؛

پرونده‌ای که قبل از تحقیق نوشته شد!

عنوان «حاشیه‌های مشکوک» از همان ابتدا تکلیف خواننده را روشن می‌کند. هنوز پرونده‌ای شکل نگرفته و تخلفی گزارش نشده، اما فضای ابهام ساخته می شود تا مخاطب به یک نتیجه خاص هدایت شود! این دقیقاً همان نقطه‌ای است که باید درباره مرز میان گزارشگری حرفه ای و جوسازی رسانه‌ای حرف زد.

خبرگزاری فارس در گزارشی درباره نمایشگاه آثار گنجینه بانک اقتصادنوین در موزه هنرهای معاصر تهران، مجموعه‌ای از پرسش‌هایی را مطرح کرده است؛ از تردید درباره اصالت و فرآیند کارشناسی آثار گرفته تا اطلاع‌رسانی موزه و ناگهان موضوع، به صف وام ازدواج و هزینه برنامه فوتبال ۳۶۰ کشیده می‌شود.

این ترکیب، بیش از آنکه یک گزارش تحقیقی را تداعی کند، شبیه پرونده‌ای است که نتیجه‌اش از پیش معلوم بوده و حالا برای آن قطعات مختلف کنار هم چیده شده‌اند.

نمونه روشن آن، موضوع تسهیلات ازدواج است.گزارش فارس می‌گوید بیش از ۶۰ درصد متقاضیان دریافت وام ازدواج در صف انتظار این بانک قرار دارند.اما یک خبرنگار اقتصادی برای چنین گزاره‌ای باید چند سؤال ساده بپرسد: این درصد مربوط به چه تاریخی است؟ تعداد کل متقاضیان چقدر بوده؟ منظور از «صف» چیست؟ سهمیه ابلاغی بانک در آن مقطع چه میزان بوده؟ میزان تحقق سهمیه چقدر بوده؟ و مهم‌تر از همه، عملکرد بانک نسبت به هدف تعیین‌شده چگونه بوده است؟

اتفاقاً پاسخ بخشی از این پرسش‌ها در آمارهای منتشرشده وجود دارد. بانک اقتصادنوین اعلام کرده که در هشت ماه نخست سال ۱۴۰۴، چهار هزار و ۸۲۱ فقره تسهیلات ازدواج به ارزش ۱۶ هزار و ۱۰۰ میلیارد ریال پرداخت کرده؛ رقمی که معادل ۱۶۸ درصد هدف روز و ۱۱۵ درصد بودجه کل سالانه بانک بوده است.

این یعنی اگر قرار است عملکرد بانک را نقد کنیم، نمی‌توانیم فقط یک عدد مربوط به صف را از دل یک مقطع بیرون بکشیم و بقیه جدول را حذف کنیم .صف متقاضیان یک واقعیت شبکه بانکی است؛ اما «صف» به‌تنهایی معیار ارزیابی عملکرد یک بانک نیست. ممکن است بانکی تمام سهمیه ابلاغی خود را پرداخت کرده باشد و همچنان متقاضی در صف داشته باشد. این دو گزاره هیچ تناقضی با هم ندارند.

حتی داده‌های سال ۱۴۰۵ نیز نشان می‌دهد بانک اقتصادنوین تا نیمه مرداد، سه هزار و ۸۰۳ فقره تسهیلات ازدواج به ارزش بیش از ۱۲ هزار و ۸۱۰ میلیارد ریال پرداخت کرده و این میزان، بنا بر گزارش عملکرد منتشرشده، از هدف مورد انتظار برای آن مقطع بالاتر بوده است.پس مسئله فقط یک اشتباه عددی نیست؛ وقتی آمار انتخاب می‌شود تا یک تصویر خاص بسازد، نه اینکه واقعیت را توضیح دهد، روزنامه‌نگاری از مسیر خود خارج می‌شود.

اما بخش عجیب‌تر گزارش، نسبت دادن موضوع وام ازدواج به نمایشگاه هنری است .واقعاً چه رابطه منطقی میان این دو وجود دارد؟ حتی اگر بانک در پرداخت تسهیلات ازدواج تخلف کرده، همان تخلف باید گزارش شود. اگر نکرده، چرا باید یک نمایشگاه هنری به عنوان قرینه‌ای علیه آن به کار گرفته شود؟ و اگر بانک در حوزه فرهنگ هزینه کرده، چرا باید این هزینه به عنوان شاهدی برای کوتاهی احتمالی در حوزه‌ای دیگر معرفی شود؟

این نوع استدلال، یک پیش‌فرض خطرناک دارد: اینکه پول بخش خصوصی باید برای همه چیز، هم‌زمان و به یک اندازه خرج شود؛ پیش‌فرضی که نه با منطق اقتصادی سازگار است و نه با مفهوم مسئولیت اجتماعی.

بانک یک نهاد اقتصادی است؛ اما می‌تواند در کنار مأموریت اقتصادی، مسئولیت اجتماعی و فرهنگی نیز داشته باشد.اتفاقاً در جامعه‌ای که از کمبود سرمایه‌گذاری فرهنگی رنج می‌برد، حضور بخش خصوصی در هنر باید تشویق شود، نه اینکه هر بار با سوءظن مواجه شود. اینکه یک بانک طی سال‌ها مجموعه‌ای هنری گرد آورده، به خودی خود نه جرم است، نه امتیاز ویژه و نه موضوعی مشکوک.

اگر کیفیت آثار پایین است، نقد کنید. اگر نمایشگاه استانداردهای حرفه‌ای را رعایت نکرده، کارشناسان مستقل درباره آن اظهارنظر کنند. اما نمی‌توان با کنار هم گذاشتن «هنر»، «بانک»، «وام ازدواج»، «فوتبال» و «مدیریت موزه» از مخاطب خواست که خودش یک نتیجه مشکوک را استنتاج کند.

این شیوه، به‌خصوص وقتی با ارزش‌گذاری‌های سیاسی و داوری‌های بیرون از حوزه تخصصی هنر همراه می‌شود، بیشتر از آنکه به فهم موضوع کمک کند، آن را در گرداب سیاست فرو می‌برد.

متأسفانه این یکی از عوارض نگاه سیاست‌زده به فرهنگ است؛ فرهنگی که به جای آنکه با معیار کیفیت، اثرگذاری و ارزش هنری سنجیده شود، ابتدا از فیلتر ارزش‌های سیاسی عبور می‌کند و بعد درباره‌اش حکم صادر می‌شود . در چنین نگاهی، یک اثر هنری دیگر یک اثر هنری نیست؛ تبدیل می‌شود به نشانه‌ای برای اثبات یا رد یک موضع و این دقیقاً ظلم به هنر است.

موزه باید محل دیدن باشد، محل پرسیدن باشد، محل اختلاف نظر باشد؛ نه دادگاهی که هر نمایشگاه در آن پیشاپیش متهم است.

رسانه نیز باید همین کار را بکند: ببیند، بپرسد، بررسی کند و اگر لازم بود، محکم نقد کند.

اما نقد محکم با پیش‌داوری فرق دارد. تحقیق با القا فرق دارد. آمار با عددسازی فرق دارد و روزنامه‌نگاری، با ساختن یک «حاشیه مشکوک» پیش از آنکه اصل ماجرا به درستی بررسی شده باشد، فرق دارد.اگر قرار است درباره فرهنگ جدی باشیم، باید از رسانه‌ها انتظار جدی‌تری داشته باشیم.

عضویت در تلگرام عصر خبر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
طراحی سایت و بهینه‌سازی: نیکان‌تک