استعفا یا برکناری محترمانه؟؛ وقتی دلایل گفته نمیشود، تردیدها آغاز میشود
تجربه سیاستورزی در ایران نشان داده است که «استعفا» در بسیاری از موارد، نام مستعار کنار گذاشتن محترمانه است؛ شیوهای برای عبور کمهزینه از یک تصمیم پرحاشیه.

استعفای علیرضا خامسیان از معاونت ارتباطات و اطلاعرسانی دفتر معاون اول رئیسجمهور، اگرچه در ظاهر یک «جابهجایی عادی مدیریتی» معرفی شده، اما نحوه اعلام و سکوت معنادار پیرامون دلایل آن، بیش از هر چیز شائبه برکناری بیسروصدا را تقویت میکند.
به گزارش عصر خبر، در اطلاعرسانی رسمی دولت، هیچ توضیح روشنی درباره چرایی این استعفا ارائه نشده است؛ نه از «پایان مأموریت» سخنی به میان آمده، نه از «اختلاف دیدگاه» و نه حتی از «تصمیم شخصی». این خلأ اطلاعاتی، آن هم در جایگاهی که مستقیماً با شفافیت، ارتباطات و افکار عمومی سر و کار دارد، خود به یک تناقض آشکار بدل شده است.
جابهجایی سریع خامسیان به عنوان «مشاور وزیر ورزش و جوانان در امور دولت» نیز بیش از آنکه ابهامات را برطرف کند، این پرسش را پررنگتر میکند که اگر استعفا کاملاً داوطلبانه و بدون حاشیه بوده، چرا دلایل آن صریحاً اعلام نشد؟و اگر مسئلهای در عملکرد یا رویکرد وجود داشته، چرا افکار عمومی باید در بیخبری کامل باقی بماند؟
تجربه سیاستورزی در ایران نشان داده است که «استعفا» در بسیاری از موارد، نام مستعار کنار گذاشتن محترمانه است؛ شیوهای برای عبور کمهزینه از یک تصمیم پرحاشیه. اما تکرار این الگو، سرمایه اعتماد عمومی را فرسوده میکند و این پیام را میفرستد که شفافیت، هنوز هم در بزنگاهها قربانی مصلحت میشود.
دستگاه اجرایی اگر مدعی صداقت با مردم است، باید بداند که سکوت، خود یک پیام است؛ پیامی که معمولاً به ضرر دولت تفسیر میشود. افکار عمومی حق دارد بداند در سطوح بالای تصمیمسازی و ارتباطات، چه میگذرد و چرا مدیران میروند یا کنار گذاشته میشوند.
در غیر این صورت، هر «استعفا»ی بیتوضیح، ناخواسته به یک علامت سؤال سیاسی تبدیل خواهد شد؛ علامت سؤالی که با هیچ حکم مشاورهای پاک نمیشود.

