تشکلهای صنفی؛ لازمه تصمیمگیری عادلانه
یک مدیر نمیتواند با اطلاعات شفاف اما بدون اراده عملي، بحران را مدیریت کند. در واقع، شفافیت تنها پیشنیاز است، اما برای حل بحران باید به تغییرات جدی در سیاستها و رفتار مسئولان نیز نیاز باشد.

عصر خبر- وقتی سمیه گلپور، رئیس کانون عالی انجمنهای صنفی کارگران، در نشست اخیرش از سرکوب تشکلهای قانونی حرف میزند، چیزی بیشتر از یک انتقاد ساده میشنویم. او نه فقط از نابودی تشکلها بلکه از خطر تبدیل شدن اعتراضات به خشونت میگوید. این حرفها، یک هشدار جدی برای وضعیت اجتماعی کشور است که اگر جدی گرفته نشود، ممکن است به یک بحران تبدیل شود.
گلپور درست میگوید؛ وقتی تشکلها و نهادهای مدنی به حاشیه رانده میشوند، اعتراضات از یک مسیر مدنی و قانونی به خیابانها و خشونت کشیده میشوند. اعتراضها که باید از طریق نهادهای رسمی و قانونی نمایندگی شوند، به بینظمی و نارضایتی گسترده تبدیل میشوند.
اما سوال اصلی اینجاست: چرا در کشوری که بر اساس قانون اساسی، حقوق کارگران تضمین شده، تشکلها همچنان زینت المجالس هستند و نه شریک تصمیمگیری؟ آیا از این مسئله درس نگرفتهایم که بیتوجهی به نمایندگان قانونی کارگران، به فاجعههای اجتماعی میانجامد؟
مهمترین نکتهای که گلپور مطرح میکند، موضوع «شفافیت اطلاعات» است. شاید بگویید: «خب، همه چیز که باید شفاف باشد!» بله، شفافیت در اطلاعات به خودی خود ضروری است، اما آیا واقعا مشکل فقط نرسیدن اطلاعات به موقع است؟ یا شاید مشکل بزرگتر این است که وقتی اطلاعات منتشر میشود، هیچ ارادهای برای تغییر و اصلاح در کار نیست؟ اگر مشکلات اقتصادی کارگران به محض وقوع به گوش مسئولان نمیرسد، یا وقتی میرسد هیچ اقدام جدی در پی آن نمیبینیم، پس شفافیت چه کمکی میکند؟ یک مدیر نمیتواند با اطلاعات شفاف اما بدون اراده عملي، بحران را مدیریت کند. در واقع، شفافیت تنها پیشنیاز است، اما برای حل بحران باید به تغییرات جدی در سیاستها و رفتار مسئولان نیز نیاز باشد.
گلپور به درستی اشاره میکند که وقتی دولت تشکلها را به رسمیت نمیشناسد، اعتراضات از مسير درست خود خارج میشود. اما مشکل اصلی اینجاست که در حالی که کارگران هزاران مشکل معیشتی دارند، حتی دولت هم جوابگوی مسائل آنها نیست. بیکاری ۲۰۰ هزار کارگر بیمهشده پس از جنگ ۱۲ روزه، تنها یکی از این مشکلات است که هنوز هم پاسخ به آن در هالهای از ابهام قرار دارد. دولت که باید پاسخگوی کارگران باشد، به جای اقدام مؤثر، به سکوت یا وعدههای توخالی بسنده میکند.
در نهایت، حرف گلپور به یک نقطه کلیدی میرسد: اگر کارگران نتوانند از طریق تشکلهای خود با دولت به گفتوگو بنشینند، این گفتوگو به خیابانها میآید. این چیزی نیست که بشود نادیده گرفت. تجربه تاریخی نشان داده که اعتراضات مدنی همیشه از یک نقطه شکاف در سیستم میآید؛ وقتی حقوق مردم نادیده گرفته میشود و وقتی این اعتراضات از کانالهای قانونی و نمایندگیهای صنفی حذف میشوند، تنها گزینه باقیمانده راه هاي غير قانوني مي شود.
نکته تلختر این است که دولتهای مختلف تاکنون هیچگاه در عمل قدمی جدی برای احقاق حقوق واقعی کارگران برنداشتهاند. سیاستهای نمایشی و وعدههای بیسرانجام، تنها نارضایتیها را افزایش دادهاند. بنابراین، آیا باید منتظر باشیم تا بحرانهای اجتماعی از حرف به عمل تبدیل شوند؟
نتیجهگیری:
تشکلهای کارگری باید نه فقط در سیاستگذاریها بلکه در عمل و تصمیمگیریهای اقتصادی و اجتماعی مشارکت کنند. اگر این تغییرات ساختاری بهوجود نیاید، اعتراضات کارگری از میان نمیرود.