گلپور: بخاطر تصویب یک لایحه ضد کارگری ، سپر انسانی نسازید
راهحلِ پیشنهادی لایحه میتواند «حق بیمه» را به «اعتبار بودجهای» تبدیل کند و استقلال تأمین اجتماعی را تضعیف کند.

سمیه گلپور رییس کانون عالی انجمن های صنفی کارگران ایران در یادداشتی نوشت:
در کنار بحثهای کارشناسی، این روزها موجی از روایتپردازی رسانهای هم شکل گرفته که میکوشد لایحه را نه با استدلالهای روشن حقوقی و اکچوئری، بلکه با «داستانهای انسانی» جا بیندازد: روایت بیکاریِ یک کارگر، روایت درمانِ یک بازنشسته، روایت راننده پلتفرمی، روایت صف و بروکراسی شعب، و روایت کارفرمایی که از هزینه استخدام مینالد.
هیچکس منکر واقعیبودن این رنجها نیست. مسئله اینجاست که از رنجِ واقعی، نتیجهگیری ساختاریِ نادرست گرفته میشود: نسخهای که در نهایت «حق بیمه» را به «بودجه» نزدیک میکند و استقلال سازمان را تضعیف.
قاعده ساده است:
**برای درمانِ یک درد، لازم نیست ماهیت مالکیتِ صندوق را تغییر بدهیم.**
اگر مشکلی در اجرا و حکمرانی وجود دارد، باید همان را اصلاح کرد؛ نه اینکه صورتمسئله را با خزانهایسازی پاک کرد.
۱) روایت «کارگر بیکار» و بیمه بیکاری: رنج واقعی، نسخه پرریسک
در این روایت گفته میشود بیمه بیکاری باید از ناترازیها جدا شود و با سازوکار تازه (حتی با تکیه بیشتر بر منابع مالیاتی) سامان بگیرد تا حق بیکارشدگان ضایع نشود.
اما پرسش روشن است: اگر امروز بیمه بیکاری یا منابع آن درست و بهموقع عمل نمیکند، مشکل اصلی در مدیریت، صیانت از منابع و اجرای قانون است. انتقال آن به سازوکارهای خزانهای/بودجهای، خطر دیگری را وارد میکند: تبدیل «حقِ ناشی از پرداخت بیمه» به «اعتبار قابل حذف در بودجه».
بیکاری دقیقاً در روزهایی اوج میگیرد که دولت با کسری بودجه مواجه است؛ همان روزهایی که اعتبار بودجهای معمولاً اولین قربانیِ تعدیلهاست. پس نسخهای که حق را بودجهای کند، برای بیکارشدگان «پناه» نمیسازد؛ آنها را به تخصیصهای سالانه وابسته میکند.
۲) روایت «بازنشسته و درمان»: عدالت درمانی با خزانهداری به دست نمیآید
در روایت درمان، گفته میشود منابع درمان (مثل سهم ۹ درصد) در عمل به مصرفهای دیگر میرود و باید ساختار درمان یکپارچه شود.
این نقد به وضعیت موجود قابل فهم است؛ اما راهحل درست این نیست که درمان را به مسیر خزانهداری نزدیک کنیم. درمان اگر قرار است «حق» باشد باید منابعش قفل، شفاف و غیرقابل انتقال باشد.
خزانهمحور کردن یعنی قرار دادن درمان در دل منطق «کسری بودجه و اولویتهای روزمره». نتیجه محتمل، نه تقویت درمان، که افزایش تأخیر، کاهش قابلیت مطالبهگری و ناپایداری خدمات است. عدالت درمانی از مسیر «صیانت منابع و حکمرانی شفاف» میگذرد، نه از مسیر ادغامهایی که هنوز پشتوانه اکچوئری و تضمین حقوق بیمهشده در آن روشن نیست.
۳) روایت «کاهش هزینه نیروی کار برای کارفرما»: انتقال بار به مردم با برچسب حمایت از تولید
روایت دیگری میگوید سهم بیمه کارفرما شبیه مالیات بر نیروی کار است و باید با کاهش سهم کارفرما و جایگزینی با مالیات، اشتغال را تقویت کرد.
اما این نسخه یک سؤال اساسی را بیپاسخ میگذارد: پایداری صندوق با چه منبع تضمینشدهای جایگزین میشود؟
بدون محاسبات اکچوئری و تضمین حقوقی پرداخت مستمر مابهالتفاوت از سوی دولت، کاهش درآمد بیمهای یعنی کسری قطعی؛ و کسری قطعی یعنی فشار بر خدمات، افزایش بدهی، یا انتقال هزینهها به بیمهشدهها.
به بیان روشنتر: اگر بناست بخشی از هزینهها به مالیات منتقل شود، در عمل کارگر و مردم همان هزینه را از مسیر دیگری (عموماً مالیاتهای غیرمستقیم) دوباره میپردازند؛ اما این بار بهجای حق قابل مطالبه، با پرداختی بینام و نشان مواجهاند.
۴) روایت «کارگر پلتفرمی»: ضرورت بیمهمندی، اما ربطی به خزانهایسازی ندارد
بیمهکردن رانندگان و کارگران پلتفرمی یک ضرورت جدی است؛ اما این ضرورت، دلیل منطقی برای تغییر ماهیت کل تأمین اجتماعی نیست.
راهحل بیمهمندی پلتفرمیها، در تعریف رابطه کاری، تعیین تکلیف کارفرمای پلتفرمی، اصلاح سازوکار وصول حق بیمه و تسهیل بیمهپردازی است.
این مشکل با قانونگذاری هدفمند حل میشود، نه با نسخهای که استقلال منابع همه بیمهپردازان فعلی را وارد ریسکهای خزانهای میکند.
۵) روایت «صف و بروکراسی شعب»: مشکل فرآیند است، نه “کمبود تمرکز خزانه”
گفته میشود با یکپارچهسازی و ساختار جدید، بروکراسی کمتر میشود.
اما تجربه نشان داده بروکراسی معمولاً محصول فرآیندهای غلط، سامانههای ناکامل، مقررات متعارض، و کمبود نیروی انسانی است.
خزانهایکردن و اضافه شدن حلقه تخصیص و پرداختهای بودجهای، میتواند خود یک لایه جدید به تأخیرها اضافه کند. اصلاحِ خدمترسانی یعنی اصلاح فرایند و پاسخگویی؛ نه انتقال حق بیمه به جایی که ماهیتش بودجهای است.
در پایان «درد واقعی» مجوز «نسخه پرخطر» نیست
این روایتها یک حقیقت را میبینند و یک حقیقت را پنهان میکنند:
– حقیقتِ دیدهشده: مردم در بیکاری، درمان، بروکراسی و نابرابری تحت فشارند.
– حقیقتِ پنهانشده: راهحلِ پیشنهادی لایحه میتواند «حق بیمه» را به «اعتبار بودجهای» تبدیل کند و استقلال تأمین اجتماعی را تضعیف کند.
اگر قرار است اصلاحی رخ دهد، اصلاح واقعی همان است که بارها گفته ایم:
صیانت از منابع، پرداخت بدهی دولت، اجرای سهجانبهگرایی، و شفافسازی بدون دولتیسازی.


