بخشنامه هست، اجرا کجاست؟ / سردرگمی مردم میان حسابهای بانکی و سامانهای که بهروز نمیشود
سایت اینترنتی مربوط به بانک مرکزی که قرار بود مرجع اطلاعرسانی و شفافیت باشد، بهروزرسانی دقیقی از تعداد حسابها و وضعیت آنها ارائه نمیدهد و همین مسئله، بر ابهام و بیاعتمادی افزوده است.

ابلاغ بخشنامههای متعدد در حوزه بانکی، سالهاست به یکی از ابزارهای نمایشی برای نشان دادن عزم اصلاح تبدیل شده است؛ اما آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، «اجرای واقعی» این بخشنامههاست، نه صرفاً انتشار آنها در رسانهها.
به گزارش عصر خبر، بخشنامه اخیر درباره امکان مشاهده و بستن غیرحضوری حسابهای بانکی، در نگاه اول اقدامی مثبت و حتی ضروری به نظر میرسد. سالهاست مردم با پدیدهای به نام «حسابهای مازاد و فراموششده» دستوپنجه نرم میکنند؛ حسابهایی که گاه بدون اطلاع صاحب آن، میتواند بستر سوءاستفاده نیز باشد. وعده ایجاد یک درگاه واحد برای مدیریت این حسابها، در صورت تحقق، میتواند گامی مهم در مسیر شفافیت مالی و کاهش ریسکهای پولشویی باشد.
اما پرسش اصلی همچنان پابرجاست: آیا این وعدهها به مرحله اجرا رسیدهاند؟
واقعیت میدانی نشان میدهد که هنوز چنین درگاه یکپارچه و فراگیری در دسترس عموم مردم قرار نگرفته است. مشتریان بانکی همچنان برای بستن بسیاری از حسابها ناچار به مراجعه حضوری هستند، فرآیندها در بانکهای مختلف متفاوت و بعضاً پیچیده است و خبری از آن «مدیریت متمرکز و غیرحضوری» که وعده داده شده بود، نیست.
در این میان، آنچه امروز بیش از گذشته اهمیت یافته، نارضایتی و سردرگمی مردم است؛ مردمی که نه تنها به درگاه وعدهدادهشده دسترسی ندارند، بلکه حتی اطلاعات بهروز و شفافی نیز درباره وضعیت حسابهای خود دریافت نمیکنند. سایت اینترنتی مربوط به بانک مرکزی که قرار بود مرجع اطلاعرسانی و شفافیت باشد، بهروزرسانی دقیقی از تعداد حسابها و وضعیت آنها ارائه نمیدهد و همین مسئله، بر ابهام و بیاعتمادی افزوده است.
چرا چنین وضعیتی شکل گرفته است؟
نخست، به نظر میرسد زیرساختهای فنی لازم برای یکپارچهسازی اطلاعات حسابها در کل شبکه بانکی هنوز بهطور کامل فراهم نشده است. اتصال همه بانکها به یک سامانه واحد، با در نظر گرفتن ملاحظات امنیتی و حریم خصوصی، پروژهای پیچیده و زمانبر است که صرفاً با ابلاغ یک بخشنامه محقق نمیشود.
دوم، مقاومتهای درونسیستمی را نباید نادیده گرفت. برخی بانکها تمایل چندانی به کاهش تعداد حسابهای فعال ندارند، چرا که این حسابها—گر راکد باشند—در شاخصهای آماری و بعضاً منابع بانکی اثرگذارند.
سوم، نبود شفافیت در زمانبندی اجرای این طرح است. وقتی ضربالاجلی اعلام میشود اما گزارش مشخص و مستمری از پیشرفت کار منتشر نمیشود، طبیعی است که اعتماد عمومی تضعیف شود.
در نهایت باید تأکید کرد: مسأله امروز نظام بانکی، کمبود بخشنامه نیست؛ کمبود اجرای دقیق، شفاف و پاسخگوست.
حل سردرگمی مردم، بهروزرسانی فوری و دقیق سامانههای اطلاعرسانی و ارائه یک جدول زمانبندی شفاف برای اجرای کامل این طرح، باید در اولویت فوری و حتی اورژانسی بانک مرکزی قرار گیرد. در غیر این صورت، این طرح نیز به سرنوشت بسیاری از وعدههای نیمهتمام دچار خواهد شد؛ وعدههایی که فقط روی کاغذ زیبا هستند، اما در عمل، گرهای از مشکلات مردم باز نمیکنند.


