معلم عربی، معاونت نظارت بیمه مرکزی شد؛ شایستهسالاری کجاست؟
مسئله امروز صنعت بیمه فقط یک انتصاب نیست؛ مسئله، مسیر انتصابهاست.

به گزارش عصرخبر، در مورد فردی که اکنون برای سرپرستی معاونت نظارت بیمه مرکزی انتخاب شده، یک پرسش جدی وجود دارد که بیمه مرکزی و وزارت اقتصاد باید به آن پاسخ دهند:
مسیر حرفهای و تخصصی ایشان برای رسیدن به یکی از مهمترین جایگاههای نظارتی صنعت بیمه دقیقاً چه بوده است؟
بر اساس اطلاعات مطرحشده درباره سوابق ایشان، فعالیت حرفهای اولیه وی در حوزه آموزش و تدریس بوده و پیش از ورود به مدیریت حقوقی بیمه مرکزی، سابقه قابلتوجه و شناختهشدهای در مدیریت حقوقی صنعت بیمه نداشته است.
اگر این اطلاعات صحیح است، پرسش بسیار سادهای مطرح میشود:
چگونه فردی بدون سابقه عملی طولانی در مدیریت حقوقی صنعت بیمه، ناگهان در جایگاه مدیریت حقوقی بیمه مرکزی قرار میگیرد و سپس مسیر خود را تا معاونت نظارت ادامه میدهد؟
این پرسش، حمله به شخصیت یک فرد نیست. پرسش درباره سازوکار انتصاب است.
اگر ایشان واجد شایستگیهای استثنایی بودهاند، بسیار خوب؛ سوابق و کارنامه ایشان را منتشر کنید. بگویید چه تجربه تخصصیای داشتهاند که برای جامعه بیمهای ناشناخته است.
بگویید چه پروژههای حقوقی مهمی را در صنعت بیمه مدیریت کردهاند.
بگویید چه تجربهای در تنظیمگری بیمه، قراردادهای بیمهای، دعاوی تخصصی بیمه، مقررات نظارتی و مسائل پیچیده حقوقی شرکتهای بیمه داشتهاند.
شفافسازی، بهترین پاسخ به این پرسشهاست.
اما اگر پاسخ روشن و مستندی وجود نداشته باشد، پرسش بزرگتری شکل میگیرد: آیا در بیمه مرکزی، «شایستگی» معیار انتخاب است یا «ارتباط»؟
این همان نقطهای است که دیگر نمیتوان از کنار آن به سادگی عبور کرد.
زیرا وقتی فردی با فاصله قابلتوجه از حوزه تخصصی یک جایگاه، ناگهان در رأس آن حوزه قرار میگیرد، جامعه حرفهای حق دارد درباره فرآیند انتخاب و معیارهای پشت آن سؤال کند.
و این موضوع زمانی حساستر میشود که همان فرد، بعد از مدیریت حقوقی، به جایگاهی برسد که قلب نظارت تخصصی بر صنعت بیمه است.
معاونت نظارت بیمه مرکزی محل آزمون و خطای مدیریتی نیست.
اینجا باید کسی قرار بگیرد که سالها صنعت بیمه را از نزدیک لمس کرده باشد؛ ریسک را بشناسد؛ شرکت بیمه را بفهمد؛ صورتهای مالی را تحلیل کند؛ توانگری را درک کند؛ با ذخایر، سرمایهگذاری، اتکایی، خسارت و رفتار بازار آشنا باشد و بتواند با مدیران حرفهای صنعت درباره مسائل تخصصی گفتوگو کند.
حقوق لازم است؛ اما حقوق بهتنهایی نظارت بیمهای نیست. و سابقه اداری نیز جای تجربه تخصصی صنعت بیمه را نمیگیرد.
مشکل بزرگتر، رئیسکل است.
این انتصاب را نمیتوان جدا از انتخاب رئیسکل بیمه مرکزی تحلیل کرد. وقتی فردی برای ریاست یک نهاد فوقتخصصی انتخاب میشود، نخستین مسئولیت او انتخاب تیمی است که بتواند شکافهای تخصصی را پوشش دهد.
اما اگر نتیجه انتخابهای بعدی، انتصاب افرادی باشد که درباره تناسب تخصصی آنان با جایگاههای حساس پرسشهای جدی مطرح شود، دیگر نمیتوان همه این موارد را اتفاقی و منفرد دانست.
یک انتخاب غلط میتواند یک انتخاب دیگر را به دنبال بیاورد؛ و آن انتخاب، انتخاب بعدی را.
در نهایت، ممکن است با زنجیرهای مواجه شویم که در آن افراد، یکدیگر را انتخاب و تثبیت میکنند؛ نه اینکه شایستهترین افراد صنعت در یک فرآیند رقابتی و شفاف انتخاب شوند.
این همان چیزی است که باید درباره آن هشدار داد.
نام این مسئله اقتدار نیست.
نامش «حکمرانی قوی» هم نیست.
اگر معیارهای حرفهای کنار گذاشته شوند، مسئله را باید با نام واقعی آن خواند:
رابطهسالاری، حلقهگرایی و کنار گذاشتن شایستهسالاری.
و اگر در این فرآیند منافع گروهی یا شخصی نیز دخالت داشته باشد، موضوع بسیار جدیتر خواهد شد؛ البته چنین ادعایی نیازمند سند و شواهد مشخص است.
وزارت اقتصاد باید پاسخ دهد.
وزارت امور اقتصادی و دارایی نمیتواند نسبت به این پرسشها سکوت کند.
مسئولان این وزارتخانه باید روشن کنند:
معیار انتخاب رئیسکل چه بوده است؟
معیار انتخاب مدیران کلیدی بعدی چه بوده است؟
فرآیند ارزیابی صلاحیت حرفهای آنان چگونه انجام شده است؟
چه کسی تناسب تخصصی افراد با جایگاههایشان را بررسی کرده است؟
و مهمتر از همه:
آیا در این انتخابها، شایستهترین مدیران صنعت بیمه واقعاً فرصت رقابت داشتهاند؟
اگر پاسخ مثبت است، ارائه مستندات و توضیح کارنامه افراد باید ساده باشد.
اما اگر قرار باشد در برابر هر پرسش، فقط سکوت کنیم، ابهام بیشتر خواهد شد.




