زیدآبادی: این صلح از جنس نزاع قدرت نبود!
زیدآبادی نوشت: « حسن به مظلومانهترین وجه تن به مرگی بینهایت باشکوه داد نه برای اینکه به حکومت بر شهری چون کوفه دست یابد بلکه برای اینکه وجه بیرحم و پلید قدرت و زبونی و حقارت بردگان آن را تا ابدالآباد رسوا سازد.»

بزرگترین پرسش در مورد حادثهٔ کربلا همواره این است که چرا در اواسط قرن اول هجری چنان فاجعهای در جهان اسلام و در بین مسلمانان امکان وقوع پیدا کرد؟ این پرسش پاسخ سادهای ندارد، اما به آن پاسخهای ساده داده میشود.»
وی در ادامه افزود: «برخی ناظران بروندینی آن را به نزاع قدرت نسبت میدهند و برخی از باورمندان دروندینی هم همین منطق را با الفاظی دیگر پذیرفتهاند! حسین اما در هیچ مقطعی از زندگیاش وارد بازی قدرت نشد.
وقتی برادرش حسن که درود خدا بر او باد، پیمان صلح با معاویه را امضاء کرد و تمامی دستگاه قدرت را به او سپرد، حسین ده سال در کنار حسن و ده سال دیگر پس از وفات برادر به صلحنامه، کاملاً متعهد و پایبند ماند و هیچ تخطی از آن نکرد.
بعد از آن هم هیچ گزارشی از تمهید او برای دستیابی به حکومت پس از مرگ معاویه منتشر نشده است. او در مدینه در کمال پاکی و عظمت و وقار میزیست و چندان مورد احترام و علاقهٔ مردم شهر و بزرگان آن بود که وجودش را همچون روشنایی چراغی در محیط زندگی خود میدانستند.»
زیدآبادی در ادامه نوشت: «این وضع ادامه داشت تا اینکه پیکی از دمشق آمد که او و پسران زبیر و عمر، یا باید به خلاف وجدان خویش و به زور با یزید بیعت کنند و یا اینکه به قتل برسند.
در واقع حسین و خاندان و یارانش قربانی قدرت شدند، قدرتی یکجانبه از طرف امویان که دستگاه خلافت را از ابزاری برای اقامهٔ قسط و عدل و آبادانی و امنیت به وسیلهای برای فرونشاندن شهوات جاهطلبانهٔ خویش از طریق مطیعساختن بزرگان و بردهسازی از تودهٔ مردم تبدیل کردند.
حسین و خاندانش قربانی این نوع نگاه و رویکرد به قدرت شدند چون تن دادن به مرگ برای آنان آسانتر از بردگی یزید و ابنزیاد بود.
او به مظلومانهترین وجه تن به مرگی بینهایت باشکوه داد نه برای اینکه به حکومت بر شهری چون کوفه دست یابد بلکه برای اینکه وجه بیرحم و پلید قدرت و زبونی و حقارت بردگان آن را تا ابدالآباد رسوا سازد.»