آقای پزشکیان! چه چیزی را در ازای سرنوشت ملت مبعوثشده گرو میگذارید؟ از تاریخ عبرت بگیرید

همزمان با پایان دور نخست مذاکرات سوئیس، رویکرد دولت مسعود پزشکیان در قبال ایالات متحده با انتقادات جدی روبرو شده است. منتقدان با اشاره به تاریخچه بدعهدیهای آمریکا، نسبت به شتابزدگی هیئت ایرانی در دستیابی به توافق و تعهدات ناشی از آن ابراز نگرانی کردهاند.
به گزارش عصرخبر، با پایان دور اول مذاکرات سوئیس، در حالی که تصور میشد لفاظیهای همزمان ترامپ، تیم ایرانی را مجاب به ترک الساعه سوئیس میکند، عباس عراقچی اعلام کرد که «طرح بزرگ بازسازی و توسعه ایران» اجرایی شده است. وزیر امور خارجه مدعی شده که تحریم صادرات نفت و پتروشیمی و محاصره دریایی دشمن تعلیق و «پیشرفتهای بزرگی» برای پایان دادن جنگ در لبنان حاصل شده است.
چنان که از پیام اخیر رهبر معظم انقلاب، حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای روشن شد که این مذاکرات با اصرار رئیس دولت چهاردهم (همزمان رییس شورای عالی امنیت ملی) و تعهد او به حصول نتیجه و دستیابی به توافق نهایی انجام شده است. علیرغم مخالفت «علی الاصول» رهبر انقلاب و درحالی که آتشبس در لبنان تثبیت نشده بود و ارتش رژیم صهیونی هم زیر بار عقبنشینی از جنوب لبنان نرفته بود، هیأت مذاکرهکننده ایرانی به ریاست آقای قالیباف، با ذوق بیحد و شتابزدگی غیرقابل توصیف، برای آغاز دور نخست گفتوگوها عازم سوئیس شد.
بیایید در گام نخست پرسشی را که اعضای فخیمهی دولت مسعود پزشکیان باید پیش از اینها از خود میپرسیدند، اینجا مطرح کنیم. دولت آدمکش آمریکا که تا چند روز گذشته، مدام در حال تهدید موجودیت جمهوری اسلامی ایران بود و از هیچ تلاشی برای فشار به فرماندهان و سربازان میدان فروگذار نکرد، چطور و چرا حاضر به پذیرش تمام شرطها و پیششرطهای تیم مذاکرهکننده ایران شده است؟
ترامپ با حملات لفظی بیحساب و کتاب به برجامِ اوباما و زیر سوال بردن بندهای نوشته و نانوشته آن توافق، تمام پلهای پشت سرش را -دست کم در بین پایگاه رأی جمهوریخواهان- برای دستیابی به توافقی حتی نزدیک به برجام خراب کرد. حالا چه اتفاق عجیبی در جهان رقم خورده که همان شخص، مجوز مذاکراتی را صادر کرده که به اقرار شبکهها و رسانههای بیگانه، به توافقی منجر میشود که امتیازهایی بسیار بیشتر از برجام را به ایران هبه میکند؟!
آیا جز این است که دشمن آمریکایی، با تداوم مسدودیت تنگه هرمز و قطع شاهرگ حیاتی نفت دنیا، ناگزیر از خالی کردن ذخایر راهبردی نفت خود میشد و کمرش زیر بار تورم افسارگسیخته و بحران کمسابقه اقتصادی در چند ماه آینده خم میشد؟ آیا جز این است که تن دادن به مذاکرات ۶۰ روزه (بنویسیم ۶۰ روز و بخوانیم تا هر زمانی که آمریکاییها طولش بدهند) فرصتی بیبدیل را برای بازیابی اقتصادی به دشمن تقدیم کرد؟
پرسش مهمتر از اینها این است که مسعود پزشکیان با آگاهی از واقعیت عریان و دادههای محرمانه، چطور زیر بار چنین تعهد سهمگینی رفته است؟ از بین تمام کارشناسانی که پزشکیان از روزهای رقابت انتخاباتیاش به بهرهگیری از آنها میبالید، یکی پیدا نشد که نقض عهد مسبوق به سابقهی آمریکاییها را دستکم به عنوان یکی از سناریوهای احتمالی در فرایند مذاکرات مطرح کند؟ و اگر چنین احتمالی در مجموع دولتیها و کارشناسان و هیأتهای عریض و طویل تکنوکرات مطرح شده، پزشکیان با چه پشتوانهای رهبر معظم انقلاب را ناچار به صدور مجوز مذاکره کرده است؟
خاطره آن رییس دولت مطرود را از «تعهد»های مذاکراتیاش خاطرتان نیست؟ او گفته بود که «زن و بچهاش» را گرو گذاشته بود تا مجوز مذاکرات را از رهبر شهید انقلاب کسب کند اما تیرش به سنگ خورده بود. او که روزی نماد بصیرت بود و بعد، به قعر سطوح بیاعتمادی نظام حکمرانی سقوط کرد. اکنون مسعود پزشکیان با چه پشتوانهای و با چه گروگانی عزیزتر و گرانتر از آنچه رییس چمهور مطرود روی میز گذاشته بود، این سرنوشت خطیر را به ملت ایران تحمیل کرده است؟
مسعود پزشکیان در کارزار انتخاباتیاش گردنش را گروی چند وعدهاش کرد. وعدههایی که به اعتراف هوادارانش و نیز بدنه اصلاحطلبان تا امروز محقق نشده است. آقای پزشکیان چه تضمینی میدهند که این «تعهد» و اصرار نیز به سرنوشت عهدهای دیگری که با رأیدهندگان بسته بود، دچار نشود؟ این بار چه چیزی را در ازای سرنوشت ملت مبعوثشده گرو میگذارند؟ چه چیزی آنقدر گرانبهاست که به فدا کردن مسیر مقاومت تاریخی ملت ایران و دستدادن با قاتل رهبر شهید بیارزد؟!





