غیرایرانی ها را از جزیره بوموسی دیپورت کنید
یکی از شیخنشینهای جنوب که در جنگ چهل روزه پایگاهها و آسمان خود را در اختیار آمریکا بر علیه ایران قرار داده بود، بارها، ادعاهایی درباره جزایر ایران مطرح کرده که از این پس باید با شدت عمل ایران روبرو شود و علاوه بر آن، تکلیف شناسنامه تمام شهروندان جزیره بوموسی نیز که یک تکه از خاک ایران است باید روشن شود و اگر کسی، شناسنامه یا پاسپورت ایرانی ندارد به کشورش دیپورت شود.

مسعود رضوی
روزنامه اطلاعات
چله نشینی ایران
چهل روز سخت و دلیرانه بر ایران گذشت. ایران از لحظهای که خبر شهادت رهبری و تعداد قابل توجهی از یاران و فرماندهان به گوش رسید، آزمونی چهل روزه را از سر گذراند و همچون عارف اعظم، سربلند و عزتمند، بازگشت و در مرتبهای تازه و متعالی از تاریخ دوباره بازایستاد.بازی روزگار و تجربههای این دور از تاریخ، چنان شگفتانگیز است که شاید در دوران طولانی و توفانی ۲۶۰۰ ساله دولتها و نبردهای ایران زمین، به سختی بتوان نظیری برای آن یافت.
جغرافیای این سرزمین با دو رشته کوه عظیم زاگرس و البرز که یکی از جنوب ایران در پهنۀ خوزستان و فارس آغاز شده و تا منتهیالیه آذربایجان امتداد مییابد، و دیگری از همان سامان تا خراسان را در برمیگیرد، همچون دو تکیهگاه بر جلگهها و کویرهای بسیار بزرگ مرکزی در سواحل دریای پارس میرسد که شامل تمام سواحل شمالی خلیجفارس، تسلط بر تنگۀ هرمز و سواحل دریای عمان تا ملتقای ورود به اقیانوس هند است.این پهنه آبی خاکی، به غیر از جنگلهای عظیم هیرکانی و سواحل دریای خزر یا کاسپین (قزوین)، برای هیچ مهاجمی امن نخواهد بود. چه از زمین و چه از دریا و چه از آسمان. بهویژه امروز که نیروهای مسلح و لشکریان ما، کمبودهای دفاعی خود را در دوران تحریم با انواع پهپاد و موشک و مین زمینی و دریایی و قایقهای تندرو و سلاحهای دوربرد ابتکاری در دریا و خشکی جبران کرده و اهداف دشمن را در هیچ نقطهای ایمن نمیگذارند.
جزیره بوموسی
دشمن دون و جنایتپیشه، هنگامی که نتوانست، ایران را ذرهای به عقبنشینی و نرمش وادارد، به اهداف غیرنظامی و مردم بیگناه حمله کرد و جنایاتی مرتکب شد که نام آن را باید جنون و سقوط اخلاقی نامید.
در چهل روز جنگ نابرابر و ناجوانمردانه، وقتی لشکر تا دندان مسلح صهیونی با پشتیبانی ارباب آمریکایی، سیلیای سخت از سربازان و افسران ما خورد، چنان مستأصل شد و به خشم آمد که کارخانههای پتروشیمی و فولاد و داروسازی و آزمایشگاه و دانشگاه و بیمارستان و خانه سالمندان را هم بمباران کرد. سپس پلها و مسیرهای حساس راهآهن و آنچه مهندسان ایرانی به دست خود و با ابتکار خود ساخته بودند را با خشمی کور و دنائت و شناعتی ددمنشانه با بمب و موشک ویران کرد. زهی بیشرمی!
با این وصف، کدام مدنیت و قانون و اخلاقی در مغرب زمین وجود دارد که قابل باور باشد؟! جز چند صدای اندک و معدود، کسی این ویرانگران و جنایتپیشگان را محکوم نکرد!
ایران تنها بود، و همچون سروی در میان خارزار، تنها ایستاد و سربلندی خود را نشان داد. کشورهای اروپایی و آمریکاییها که داد و بیدادشان برای حقوق بشر، دائماً بلند است و سمینارها و کتابها و قوانین و پیماننامههای پرشمار در این باره طومار کردهاند و هر روز یکی از کشورهای جهان را در نقض حقوق بشر به محکمه میبرند، کجا بودند وقتی ۱۶۰ کودک معصوم ما در مدرسه میناب با بمباران آمریکاییها تکهتکه و در زیر آوارها مدفون شدند؟!
