خاطرهای از جنسِ خدمت و حماسه
مرتضی شهوه
آن روز، جادهی منتهی به یکی از شهرستانهای استان مرکزی، حال و هوای متفاوتی داشت. من، به عنوان کارشناس روابط عمومی و در معیت مدیرکل محترم استان، عازم سفری کاری بودیم؛ سفری که قرار بود بازدیدی نظارتی طبق روال هر ماه از شعب باشد تا نبض خدمترسانی به بیمهشدگان و مستمریبگیرانِ عزیز را از نزدیک حس کنیم.
آسمانِ مسیر، همچون روزهای پیشین صاف و آرام بود، اما گویی سرنوشت برای این سفر، رنگِ دیگری از آزمونِ اراده را تدارک دیده باشد! در میانهی راه، هنوز گرمِ گفتگو پیرامون ارتقای کیفیتِ خدمات سازمان در استان بودیم که ناگهان سکوتِ جاده با غرشِ مهیبِ موشک در فضا درهم شکست. ثانیههایی از بهت و تلاطمِ ناشی از آن رویداد در حال گذشتن است؛ جایی که در آن لحظاتِ پُر اضطراب، مرز میانِ خوف و رجا در نگاهِ همسفرانِ من – که با آرامشی مثالزدنی به مسیر ادامه میدادند – معنای تازهای یافت. نگاهِ مصممِ مدیرکل، گویی به من میگفت که «خدمت»، جریانی است که در هیچ بزنگاهی، حتی در مسیرِ تهدیدها، نباید متوقف شود.
وقتی به مقصد رسیدیم، آنچه دیدیم، تمامِ دغدغههای مسیر را به آرامشی شگفتآور بدل کرد. در شعبهی مقصد، هیچ نشانی از تزلزل نبود. همکارانِ ما، همانجا، پشت میزهای خدمت، با همان استواریِ همیشگی، انگار نه انگار که در دنیای بیرون، طوفانی برپا شده است، با تمام توان و قدرت مشغولِ گرهگشایی از کار مراجعین بودند.
صدای تایپِ کیبوردها، ورق خوردنِ پروندهها و لبخندِ فروتنانهی همکاران در پاسخ به دغدغهی اربابرجوع، در آن لحظه، زیباترین سمفونیِ ایثار بود که میشنیدم. دیدنِ این تصویر، مرا به این باورِ عمیق رساند که سازمانِ تامین اجتماعی، تنها یک نهادِ اداری نیست؛ بلکه سنگری است که در آن، سربازانِ خدمت، امنیتِ روانیِ جامعه را حتی در دلِ حوادثِ سهمگین، با جان و دل حفظ میکنند.
آن روز، ما نه به یک بازدیدِ صرف، که به ضیافتِ «تعّهد» رفته بودیم؛ جایی که فهمیدم وقتی ریشههای خدمت در باورِ انسانی گره خورده باشد، هیچ موشکی قادر نیست مسیرِ امید به آینده را در چشمانِ خدمتگزارانِ این مرز و بوم، مسدود کند. این است تبلورِ ایثار در لباسِ خدمت، و این است روایتِ غرورآفرینِ کارکنانِ سازمان تامین اجتماعی استان مرکزی در آزمونهای سختِ روزگار.
مرتضی شهو
