مروری بر عمر مدیریتی ۳۶ مدیرعامل تامین اجتماعی
امیر کیان مهر

بررسی فهرست مدیرانعامل از سال ۱۳۲۹ تاکنون (حدود ۳۵ نفر) الگویی نگرانکننده را آشکار میکند. در دوره پهلوی، میانگین عمر مدیریتی حدود ۲٫۵ تا ۳٫۵ سال بود و مدیرانی چون محمد زاوش (۸ سال) و منوچهر نیکپور (۳ سال) اندکی امکان تداوم سیاستگذاری را فراهم کردند.(البته شرایط،ثبات اقتصادی، جوان بودن سازمان و… هم از نقاط قوت آن دوره بود) پس از انقلاب، این شاخص به کمتر از ۲ سال کاهش یافت و در بسیاری موارد حتی از یک سال یا سرپرستی موقت فراتر نرفت.
حتی دورههای نسبتاً طولانی، مانند دوران ابوالفضل غرضی (۱۱ سال)، نتوانست به تثبیت اصلاحات ساختاری عمیق بینجامد؛ البته باید شرایط ویژه ۸ جنگ عراق علیه ایران را نیز در این ارزیابی لحاظ کرد.
در دوره مدیریت مهدی کرباسیان (۷ سال)، هرچند برخی ساختارهای درونی شکل گرفت و نهادهایی برای نوسازی و تزریق نیروی تازه به بدنه سازمان ایجاد شد، شرایط سیاسی حاکم، سازمان را به سمت اقداماتی غیرضروری مانند ساخت بیمارستانهای متعدد سوق داد؛ روندی که بیش از هر چیز بازتابدهنده تداوم گفتمان «سازندگی» دولت وقت بود.
در مدیریت محمد ستاریفر نیز ابتکاراتی همچون ساماندهی سوابق بیمهشدگان و تبیین رویکردهای بنیادین تامین اجتماعی آغاز شد، اما به دلیل کوتاهی دوره مدیریت، ناتمام ماند.
تأسیس وزارت رفاه و تصویب قانون ساختار جامع رفاه و تامین اجتماعی در دوره محمدحسین شریفزادگان یکی از مهمترین اقدامات پس از انقلاب بود؛ اما این قانون از همان ابتدا با نقدهای جدی روبهرو شد و در دولت احمدینژاد از مسیر اصلی خود خارج گردید.
بیشترین بیثباتی مدیریتی دقیقاً در دو دوره ریاستجمهوری محمود احمدینژاد رخ داد؛ تغییرات سالانه و حتی ماهانه به امری رایج بدل شد. در این دوره، حتی مدیران شایسته و علاقهمند نیز به دلیل عزلونصبهای ناگهانی فرصت تداوم فعالیت نیافتند. این روند، شاکله سازمان را برهم زد و آن را از مسیر استقلال اداری و مالی به سمت نهادی دولتمحور سوق داد.
مهمترین چالش، ناپایداری مدیریتی
مهمترین عارضه این ناپایداری، فقدان حافظه سازمانی و انقطاع در تداوم راهبردی است. سازمانی که ذاتاً نیازمند تصمیمگیریهایی با افقی حداقل ۱۰ ساله است، با مدیرانی که عمر مدیریتیشان یک تا دو سال یا حتی چند ماه است، ناگزیر به مدیریت روزمره و مقطعی محدود میماند.


